اين واقعه در ماه رجب سال 563 هجرى قمرى اتفاق افتاد .
نور الدين او را پيش خود نگاه داشت و نوازش كرد و وعده داد كه چنانچه قلعهء جعبر را تسليم وى كند ، در عوض ، مقدارى تيول و مبالغى پول به او بدهد .
ولى او نپذيرفت و بدين كار تن در نداد .
نور الدين همين كه ديد به نرمى كار از پيش نمىرود به سختى و خشونت گرائيد و تهديدش كرد .
ولى او باز هم حاضر به تسليم قلعه نشد .
بنابر اين نور الدين لشكرى به فرماندهى فخر الدين مسعود بن ابو على زعفرانى براى تصرف قلعه فرستاد .
فخر الدين مسعود مدتى آن دژ را در حلقهء محاصره نگاه داشت ولى به هيچ روى پيروزى نيافت .
لذا نور الدين قشون ديگرى به كمك آنها فرستاد و فرماندهى تمام لشكريان را به امير مجد الدين ابو بكر معروف به ابن الدايه سپرد .
او برادر رضاعى نور الدين بود و از بزرگترين امراء او شمرده مىشد .
او نيز قلعهء جعبر را در محاصره گرفت ولى ديد از اين كار به مقصود نخواهد رسيد .
لذا راه نرمى و مسالمت پيش گرفت و به صاحب قلعه گفت كه نبايد براى نگهدارى اين دژ جان خود را به خطر بيندازد . و بهتر است كه آن را تسليم او كند و از نور الدين تيول بهترى عوض بگيرد .
او هم سخن وى را پذيرفت و قلعه را تسليم كرد . و شهر سروج و توابع آن ، و معدن نمكى كه بين شهر حلب و باب بزاعه قرار داشت و بيست هزار دينار نقد عوض گرفت .
سروج تيولى بسيار بزرگ بود . تنها عيبش اين بود كه قلعهاى در آن وجود نداشت .
اين پايان فرمانروائى فرزندان مالك در قلعهء جعبر بود . هر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١