به خدا اگر ما پيش نور الدين برگرديم بىاينكه پيروز شده يا آسيبى ديده باشيم كه عذرمان خواسته باشد ، بىگمان آنچه از اقطاع [ ( 1 ) ] و جامگى [ ( 2 ) ] بر ما مقرر داشته از ما خواهد گرفت و آنچه از آغاز خدمت به دو تا امروز دريافت كردهايم باز خواهد ستاند و خواهد گفت :
« پول مسلمانان را مىگيريد و از دشمن مسلمانان مىگريزيد و سرزمينى مانند مصر را به كافران تسليم مىكنيد ! » و در اين گفته هم حق با اوست .
اسد الدين وقتى سخنان شرف الدين بزغش را شنيد گفت : او درست مىگويد . رأى او صحيح است و من به رأى او عمل خواهم كرد .
برادرزادهء او صلاح الدين نيز همين عقيده را داشت و مانند او حرف زد .
بدين ترتيب موافقان ايشان زياد شدند تا جائى كه همه در جنگ با دشمن همداستان گرديدند .
بنابر اين اسد الدين در جاى خود ماند . و مصريان و فرنگيان هنگامى به او رسيدند كه همهء لشكريان خود را بسيج كرده بود .
او بار و بنه را در قلب لشكر قرار داد زيرا نمىتوانست در جاى ديگر بگذارد چون اهالى شهرها آن را غارت مىكردند .
صلاح الدين را نيز در قلب لشكر گماشت و به او و يارانش گفت :
« يقينا مصريان و فرنگيان بر قلب لشكر من حمله مىبرند چون گمان
هامش
[ ( 1 ) ] - اقطاع ( به كسر همزه ) : چيزى را از خود بريدن و به كسى دادن .
بخشيدن ملك يا قطعهء زمين به كسى كه از درآمد آن زندگانى كند .
( فرهنگ عميد )
[ ( 2 ) ] - جامگى ( به فتح ميم و كسر كاف ) : پولى كه ماهانه يا سالانه به نوكر و خدمتكار بدهند براى خوراك و پوشاك او ، وظيفه ، مستمرى .
( فرهنگ عميد )