مصرى و فرنگى پشت سر او قرار داشتند و در بيست و پنجم جمادى - الاخر در آن جا به او رسيدند .
جاسوسانى كه اسد الدين به سوى مصريان و فرنگيان فرستاده بود ، بازگشتند و او را از بسيارى افراد و مهمات دشمن ، و كوشش دشمن براى دست يافتن به وى ، آگاه ساختند .
اسد الدين براى پيكار با دشمن عزم خود را جزم ساخت فقط از آن مىترسيد كه روحيه ياران او ضعيف شود و از پايدارى در نبرد دست بردارند . زيرا شمارهء ايشان نسبت به تعداد افراد نيروى دشمن ، اندك بود و تا شهرها و زادگاههاى خود راه دراز و پر آسيب و دشوارى در پيش داشتند . در آن مقام مخاطره نيز بيم تباهى بيش از اميد تندرستى وجود داشت .
بنابر اين با آنان به مشورت پرداخت .
همه به او توصيه كردند كه از رود نيل بگذرد و به كرانهء شرقى نيل برود و به شام برگردد .
و گفتند : « ما با كسى طرفيم كه به احتمال قوى پيروز مىشود .
آن وقت اگر شكست خورديم به كجا پناهنده شويم و چه كسى به داد ما مىرسد ، در صورتى كه كسانى كه در اين سرزمين هستند ، اعم از نظامى و غير نظامى و كشاورز ، همه دشمن ما هستند ؟ » بعد اميرى از مملوكان نور الدين از جاى برخاست كه او را شرف الدين بزغش مىخواندند و حاكم قلعهء شقيف بود ( كه در شام قرار داشت . )
او مردى دلير بود و گفت : هر كس كه از كشته شدن و گرفتار شدن مىترسد نبايد به شاهان خدمت كند بلكه بايد در خانهء خود پهلوى زن خود باشد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٣