تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
مىكنند كه من در قلب لشكر هستم . و وقتى حمله كردند شما راست و صميمانه با آنها نجنگيد و جان خود را به هلاك نيندازيد بلكه از پيش آنها بگريزيد . و وقتى از شما برگشتند ، شما هم برگرديد و دبنالشان كنيد . » اسد الدين ، آنگاه عده‌اى از دليران لشكر خود را برگزيد كه به ايشان اعتماد داشت و پايدارى ايشان را در جنگ شناخته بود . با اين عده در جناح راست سپاه خود ايستاد . همين كه دو دسته سرگرم پيكار با يك ديگر شدند فرنگيان همان كارى را كردند كه گفتيم . به قلب لشكر اسد الدين حمله بردند و كسانى كه در قلب لشكر بودند جنگ مختصرى كردند و بعد ، بى - اينكه پراكنده شوند ، از پيش دشمن گريختند . فرنگيان آنان را تعقيب كردند . در اين هنگام اسد الدين با دليرانى كه در اختيار داشت به فرنگيانى كه از تعقيب مسلمانان بازمانده بودند ، اعم از سواره و پياده ، حمله برد و شكستشان داد . به روى آنان شمشير كشيد و در كشتار و گرفتار كردن آنان افراط و زياده‌روى كرد . فرنگيانى كه به تعقيب مسلمانان رفته بودند وقتى بازگشتند ديدند قشونشان شكست خورده و از ميان رفته و زمين از وجودشان خالى شده است . در نتيجه آنان نيز روحيهء خود را باختند و شكست خوردند . اين از شگفت آورترين سرگذشت‌هاى تاريخ بود كه دو هزار سوار لشكريان مصر و فرنگيان كرانه را شكست دهند .