اين لشكركشى اصرار و علاقهاى دارد چارهاى نداشت جز اينكه گروهى از سرداران و سپاهيان خود را با وى بفرستد زيرا مىترسيد از اينكه مجددا حادثهاى براى او و افرادش پيش آيد و اسلام ضعيف گردد .
اسد الدين ، همين كه لشكريانش فراهم آمدند از راه خشكى به سوى مصر روانه شد ، و از شهرهاى فرنگيان كه در دست راستش قرار داشت گذشت .
وقتى به سرزمين مصر رسيد بر شهر اطفيح [ 1 ] هجوم برد .
آنگاه از رود نيل كه در نزديكى آن قرار داشت ، گذشت و به ساحل غربى نيل رفت .
هامش
[ ( 1 ) ] - اطفيح ( به كسر الف ) : شهرى است در صعيدادنى از سرزمين مصر بر ساحل نيل در جانب شرقى آن . و در جنوب آن مقام موسى بن عمران است كه جايگاه قدم وى در آن است .
برخى از عالمان بدان شهر منسوبند .
( از معجم البلدان ) صاحب قاموس الاعلام آرد :
اطفيح يا تفيح مركز قضائى است در ايالت جيزه در ساحل راست نيل كه در چهل ميلى جنوب مصر واقع است و چهار هزار تن سكنه دارد .
اين شهر بر روى خرابههاى شهر باستانى معروف به آفروديتو پوليس بنا شده است .
در روزگار قديم در اين شهر براى پرستش الههء عشق ( آفروديتى ) يا زهره ، پرستشگاه بزرگى بنيان نهاده بودند . و از اين رو ، يونانيان اين نام را كه به معنى « مدينهء زهره » است بر آن نهادند .
زهره را در اين شهر به شكل گاو سپيدى تصوير مىكردند .
در گرداگرد اطفيح آثار قديم هنوز ديده مىشود .
( لغتنامهء دهخدا ) .