تعالوا لعل الله ينصر دينه * اذا ما نصرنا الدين نحن و انتم
و ننهض نحو الكافرين بعزمة * با مثالها تحوى البلاد و تقسم
اين شعر درازتر از آن است كه در اين جا آورده شد .
( يعنى : ما مىگوئيم ، ولى كجاست كسى كه بفهمد و راه صواب را تشخيص دهد در صورتى كه سرانجام انديشهها ناپيداست ؟
نه هر كسى كه كارها را مىسنجد و ترتيب مىدهد در سرانجام كارى كه بيشتر مقرون به مصلحت است موفق خواهد شد .
هيچ كسى بر كرسى فرمانروائى جاويدان باقى نخواهد ماند و هيچ كس از آنچه خداوند خواسته سالم نخواهد جست .
آيا پس از اينكه دشمنان طعم جنگ شما را چشيدند و ديدند كه مانند حنظل تلخ و ناگوار است ، باز هم ، بجاى اينكه با دشمنان دين بجنگيد ، به همان ناسازگارىها و همچشمىهائى كه ميانتان حكمفرماست برمىگرديد و در دلهاى شما از كينتوزى آتشها روشن است ؟
آيا ميان شما كسى نيست كه از خشم خداوند يكتا بپرهيزد ؟ آيا ميان رعاياى شما كسى نيست كه مسلمان باشد ؟
بيائيد ، كه شايد خداوند دين خود را يارى دهد ، وقتى كه ما و شما اين دين را يارى كرديم .
بيائيد تا با عزم و اراده براى جنگ با كافران برخيزيم زيرا با امثال اين عزم و ارادههاست كه شهرها به دست مىآيد . )
بعضى از دانشمندان پيشامد مذكور را بيان كرده و گفتهاند كه صالح بن رزيك به مناسبت اين پيشامد شعر بالا را براى قلج ارسلان فرستاد .
اگر اين شعر را صالح سروده باشد بايد گفت كه آن پيشامد قبل از اين تاريخ روى داده است زيرا صالح در رمضان سال 556