بر پاى شد و جنگ سختى در گرفت .
علت بروز اين فتنه آن بود كه قلج ارسلان ، دختر ملك صلتق بن على بن ابو القاسم را به عقد خويش در آورده بود .
عروس با جهاز بسيارى كه اندازهء آن به حساب در نمىآمد براى رسيدن به شوهر خود ، قلج ارسلان ، روانه شد .
در راه ياغى ارسلان فرمانرواى ملطيه حمله كرد و عروس را با آنچه داشت به چنگ آورد .
آنگاه بر آن شد كه دختر را به برادرزادهء خود ، ذو النون بن محمد بن دانشمند ، شوهر دهد .
بدين جهة به دختر امر كرد كه از دين اسلام برگردد تا نكاح او با قلج ارسلان فسخ شود .
دختر نيز ناچار بدين كار تن در داد . بعد ، بار ديگر به اسلام بازگشت .
سپس ياغى ارسلان او را به عقد برادرزادهء خود در آورد .
قلج ارسلان وقتى اين خبر را شنيد لشكريان خود را گرد آورد و به سر وقت ابن دانشمند رفت .
دو لشكر با هم روبرو شدند و به جنگ پرداختند .
درين نبرد قلج ارسلان شكست يافت و به پادشاه روم ( روم شرقى ) پناهنده شد و ازو يارى خواست .
او نيز لشكر انبوهى به يارى وى فرستاد .
ياغى ارسلان بن دانشمند در آن ايام وفات يافت و قلج ارسلان بعضى از شهرهاى او را تصرف كرد .
آنگاه با ملك ابراهيم بن محمد بن دانشمند كه پس از مرگ عم خود ، ياغى ارسلان ، برجايش نشسته بود ، صلح كرد .
مقارن همان احوال ذو النون بن محمد بن دانشمند بر شهر قيساريه دست يافت .
شاهان شاه بن مسعود برادر قلج ارسلان نيز شهر انكوريه را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٧