جواب داد : « نور الدين با من از راهى وارد شده كه اگر كمكش نكنم مردم شهرهاى من ، از فرمان من بيرون خواهند رفت و شهرهاى مرا از دست من خارج خواهند ساخت .
حقيقت اين است كه امير نور الدين به وارستگان از دنيا و - پرهيزگاران و ديندارانى كه در كيفا به سر مىبرند نامههائى نگاشته و آنچه مسلمانان از فرنگيان ديده و از قتل و اسارت بر سرشان آمده ، شرح داده و از آنان خواسته كه دعا كنند خداوند مسلمانان را يارى فرمايد . همچنين درخواست كرده كه مسلمانان را براى جنگ و جهاد با فرنگيان برانگيزند .
هر يك از آن زاهدان نيز ، با ياران و پيروان خود نشسته و به خواندن نامههاى نور الدين و اشك ريختن و لعنت و نفرين كردن به من پرداختهاند .
بدين جهة از رفتن به يارى نور الدين و پيكار كردن با فرنگيان چارهاى نيست . »
آنگاه لشكريان خويش را آماده جنگ ساخت و خود نيز با آنان به راه افتاد .
اما نجم الدين البى ، صاحب ماردين ، او نيز قشونى براى كمك به نور الدين فرستاد .
وقتى لشكريان همه گرد آمدند ، به سوى قلعهء حارم رهسپار شدند . نور الدين آن قلعه را محاصره كرد و منجنيقهائى در برابر آن نصب نمود و به دنبال آن ، پيشروى به سوى قلعه را آغاز كرد .
فرنگيانى كه بر كرانهء دريا مانده بودند ، هنگامى كه كار را چنان ديدند ، فراهم آمدند و با همهء توانائىها و جنگ افزارها و شاهان و شهسواران و كشيشان و راهبان خود ، از هر سو براى نبرد به نور الدين محمود روى آوردند .
پرنس بيموند ، صاحب انطاكيه ، و قمص ، حاكم طرابلس و توابع آن ، و پسر جوسلين كه از بلند آوازگان فرنگى بود و دوك كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٦