تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
آن رفتن خود را از مصر و بازگشت خود را به شام تذكر دادند و از او خواستند كه آنچه را در دست دارد به مصريان تسليم كند . امير اسد الدين به اين درخواست فرنگيان پاسخ مثبت داد زيرا نميدانست كه نور الدين محمود در شام با فرنگيان چه كرده است . از طرف ديگر ، خواربار و ذخائر او نيز به پايان رسيده بود . بدين جهة در ماه ذى الحجه از شهر بلبيس بيرون رفت . كسى كه اسد الدين را در هنگام بيرون رفتن از بلبيس ديده بود براى من تعريف كرد و گفت : « امير اسد الدين ياران و كسان خويش را پيش‌تر از خود بيرون فرستاد و خود در آخر همه به راه افتاد در حالى كه گرزى آهنين در دست داشت و باز پسينيان لشكر را بدان حمايت مىكرد . « مسلمانان و فرنگيان نيز سرگرم تماشاى او بودند . « يكى از فرنگيان بيگانه‌اى كه براى زيارت بيت المقدس به سفر دريائى اقدام كرده بود ، پيش او آمد و به او گفت : آيا نمىترسى از اينكه اين مصريان و فرنگيان به تو خيانت كنند و تو و يارانت را احاطه نمايند و هيچيك از شما را باقى نگذارند ؟ « اسد الدين شير كوه جواب داد : ايكاش چنين مىكردند تا ميديدى كه در مقابل با آنان چه مىكنم . به خدا شمشير در ميانشان مىگذاشتم و كارى مىكردم كه يك تن از ما كشته نشود مگر اينكه چند تن از آنان كشته شوند . « آنان ديگر ناتوان شده‌اند و دليرانشان از ميان رفته‌اند . و هنگامى كه ملك عادل نور الدين بر ايشان حمله برد ، ما شهرهاى آنان را مىگيريم و بقيهء افرادشان نيز به هلاك خواهند رسيد . « به خدا اگر سربازانم از فرمان من اطاعت مىكردند از فردا صبح به شام حمله مىبردم ولى آنها از جنگ خوددارى كردند . آن فرنگى وقتى اين سخنان را شنيد در برابر چهرهء خود نشانهء صليبى كشيد و گفت : ما تعجب مىكرديم از فرنگيان اين شهرها و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 173 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت