قشون خود تقسيم كرد .
لشكريان او كه بدين ترتيب نيروى تازه يافته بودند ، چنان كه گوئى هيچ شكستى نخورده بودند برگشتند و به آماده ساختن خود براى جنگ و گرفتن انتقام پرداختند .
اتفاقا عدهاى از فرنگيان ، همچنانكه گفتيم ، با پادشاه خود به مصر رفته بودند .
نور الدين محمود تصميم گرفت به شهرهاى فرنگيان حمله برد تا آنها براى حفظ شهرهاى خود از مصر برگردند .
بدين جهة پيش برادر خود قطب الدين مودود ، فرمانرواى موصل و ديار جزيرهء ابن عمر ، و فخر الدين قراارسلان ، صاحب حصن كيفا ، و نجم الدين البى ، حاكم ماردين ، و ساير فرمانروايان اطراف رسولانى را فرستاد و از آنان كمك خواست .
قطب الدين مودود با سرعت و جديت قشون خود را جمع كرد و به سوى او شتافت در حالى كه زين الدين على نيز فرماندهى لشكر او را بر عهده داشت .
اما فخر الدين قراارسلان ، صاحب حصن كيفا ، . . . شنيدم كه نديمان و خاصان او ازو پرسيدند : « چه كار مىخواهى بكنى ؟ » جواب داد : « مىخواهم بنشينم و از جاى خود تكان نخورم چون نور الدين از بسيارى نماز و روزه حساب كار از دستش در رفته و بىجهت خود و مردم را به مهلكه مىاندازد و به كشتن مىدهد . »
همه با او در اين تصميم - يعنى خوددارى از كمك به نور الدين - موافقت كردند .
اما روز بعد فخر الدين قراارسلان فرمان داد كه خود را براى پيكار با فرنگيان و يارى به نور الدين آماده سازند .
ياران او كه چنين ديدند ازو پرسيدند : « چه شد كه از تصميم قبلى خود برگشتى ؟ ديروز رأى ديگرى داشتى ولى امروز مىبينيم كه رأيت مخالف رأى ديروز است ؟ »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٥