تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
محمد ابو القاسم متوثى در گذشت . او حديث بسيار شنيده بود و از شاعران بلند آوازه به شمار مىرفت . تنها عيبش اين بود كه در هجو اشعار بسيار داشت . اين يكى از اشعار اوست :
يا من هجرت و لا تبالى * هل ترجع دولة الوصال هل اطمع يا عذاب قلبى * ان ينعم فى هواك بالى الطرف كما عهدت باك * و الجسم كما ترين بال ما ضرك ان تعللينى * فى الوصل بموعد المحال اهداك و انت حظ غيرى * يا قاتلتى فما احتيالى
ابيات اين شعر بيش از اينهاست . ( يعنى : اى كسى كه از من دورى مىكنى و پروائى ندارى ، آيا دولت وصل بر مىگردد ؟ اى بلاى دل من ، آيا مىتوانم اميدوار باشم كه در عشق تو خاطرم آسوده خواهد شد ؟ چشم چنان كه خواسته بودى گريان است و پيكرم چنان كه مىبينى رنج مىبرد . ترا چه زيان دارد كه مرا اميدوار به وصل كنى ، اگر چه موعد آن هرگز فرا نرسد ؟ ترا دوست دارم ، و تو نصيب كسى غير از من هستى . تو مرا مىكشى ، چكنم ؟ چه چاره‌اى دارم ؟ )