محمد ابو القاسم متوثى در گذشت .
او حديث بسيار شنيده بود و از شاعران بلند آوازه به شمار مىرفت . تنها عيبش اين بود كه در هجو اشعار بسيار داشت .
اين يكى از اشعار اوست :
يا من هجرت و لا تبالى * هل ترجع دولة الوصال
هل اطمع يا عذاب قلبى * ان ينعم فى هواك بالى
الطرف كما عهدت باك * و الجسم كما ترين بال
ما ضرك ان تعللينى * فى الوصل بموعد المحال
اهداك و انت حظ غيرى * يا قاتلتى فما احتيالى
ابيات اين شعر بيش از اينهاست .
( يعنى : اى كسى كه از من دورى مىكنى و پروائى ندارى ، آيا دولت وصل بر مىگردد ؟
اى بلاى دل من ، آيا مىتوانم اميدوار باشم كه در عشق تو خاطرم آسوده خواهد شد ؟
چشم چنان كه خواسته بودى گريان است و پيكرم چنان كه مىبينى رنج مىبرد .
ترا چه زيان دارد كه مرا اميدوار به وصل كنى ، اگر چه موعد آن هرگز فرا نرسد ؟
ترا دوست دارم ، و تو نصيب كسى غير از من هستى . تو مرا مىكشى ، چكنم ؟ چه چارهاى دارم ؟ )