ولى وقتى شنيدند كه نور الدين محمود با لشكريان خود ، در فاصلهء ميان حمص و آنان فرود آمده ، با خود گفتند : « او اگر نيروى تازهاى بدست نياورده بود بدين كار اقدام نمىكرد . الان يقينا قدرتى دارد كه از پيشروى ما جلوگيرى خواهد كرد . »
بعضى از ياران نور الدين وقتى خرج زياد او را ديدند ، به او گفتند : « تو در شهرهاى خود براى فقيهان و فقيران و قاريان قرآن و صوفيان و غيره ، مستمرىها و صدقاتى معين كردهاى ، در چنين وقتى بهتر است آن پولها را صرف كمك به تهيه ساز و برگ قشون كنى . »
نور الدين محمود ازين سخن به خشم آمد و گفت : « به خدا كه من اميدى به پيروزى ندارم مگر به پشتيبانى آنها . . . شما بوسيله همان ضعفاست كه روزى مىخوريد و پيروزى مىيابيد . چگونه من پاداشهاى كسانى را قطع كنم كه ، وقتى من در بستر خود خفتهام ، براى من مىجنگند و با تيرهائى كه هرگز به خطا نمىرود از جان من دفاع مىكنند ؟
چگونه مقررى آنها را ببرم و صرف كسانى كنم كه از جان من دفاع نمىكنند مگر هنگامى كه مرا مىبينند ، آن هم با تيرهائى كه گاهى به هدف مىخورد و گاهى به خطا مىرود ؟
آن قوم نيز از بيت المال نصيبى دارند . چگونه اجازه دارم كه قسمت آنان را به غير آنان بدهم ؟ » بعد ، وقتى فرنگيان به نور الدين محمود نامه نگاشتند و ازو درخواست صلح كردند ، به آنان پاسخ مساعد نداد .
فرنگيان نيز در نزديك حصن الاكراد عدهاى را به نگهبانى گماشتند و به شهرهاى خود بازگشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٣