علت فرستادن اين قشون به مصر آن بود كه شاور ، وزير العاضد لدين اللّه علوى فرمانرواى مصر ، بر سر وزارت با ضرغام زد و خورد كرد و ضرغام در اين پيكار پيروزى يافت .
شاور ، كه شكست خورده بود ، به شام گريخت و به نور الدين محمود پناه برد و ازو كمك خواست .
نور الدين مقدم او را گرامى داشت و او را مورد نوازش و احسان قرار داد .
تاريخ رسيدن شاور به خدمت نور الدين اول ماه ربيع الاول اين سال بود .
او از نور الدين درخواست كرد كه قشونى را همراه وى به مصر بفرستد تا با كمك ايشان به منصب خود باز گردد .
او شرط كرد كه چنانچه نور الدين او را به مقصود خود برساند ، يك سوم در آمد شهرهاى مصر را - پس از پرداخت مستمرى قشون - به او بدهد . همچنين ، امير شير كوه نيز با لشكريان خود در مصر بماند و به فرمان نور الدين و اختيار وى عمل كند .
نور الدين در خصوص انجام درخواست شاور مردد مانده بود و يك پا پيش مىگذاشت و يك پا پس مىكشيد .
گاهى در صدد بر مىآمد كه منظور شاور را عملى كند و او را به مقصود برساند و ازين راه نفوذ و فرمانروائى خود را بيفزايد و به فرنگيان ضرب شست خود را نشان دهد .
و گاهى مخاطرات اين كار و موانعى كه فرنگيان در راهش ايجاد مىكردند او را از اقدام باز مىداشت .
ضمنا مىترسيد از اينكه اگر شاور به منصب خود برسد و پايهء كار خود را استوار سازد ، به وعدهء خود وفا نكند .
سرانجام بر آن شد كه قشونى بفرستد .
لذا به تجهيز قشون و رفع موانع اين كار فرمان داد .
امير اسد الدين شير كوه بدين كار علاقمند بود چون دليرى و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٨