اسبى را به دست دارد و مىخواهد آن را آب بدهد .
ازو راجع به شوهرش پرسش كرد .
زن در پاسخ او احوال شوهر خود را بيان داشت .
عبد اللّه بن طاهر شوهر وى را احضار كرد و گفت : « نگهدارى اسبان براى مردان برازندهتر است . چرا تو در خانهات نشستهاى و زنت را با اسب بيرون ميفرستى ؟ » مرد به گريه افتاد و جواب داد : « ظلم و ستم تو اين وضع را براى ما پيش آورده است . »
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل ابن الاثير در تاريخ الكامل در حوادث سالهاى 548 و 553 و 556 كه وقوع فتنهاى در ميان شافعيان و حنفيان را ذكر مىكند ، تصريح كرده است كه در اين فتنهها نيشابور يكسره ويران شد .
سپس در حوادث سال 556 حكايتى دربارهء سبب آباد شدن شادياخ در زمان عبد الله بن طاهر آورده ، و گويد شادياخ پس از آن ويران شد و چون روزگار الب ارسلان رسيد اين قصه را بر او گفتند و وى فرمان داد آن جا را از نو ساختند و اين زمان بار ديگر ويران شد .
اما شهر شادياخ بطور قطع و يقين در جنوب شهر حاليه ، يعنى در همان جا كه باغ و مقبرهء امامزاده محروق است واقع بوده ، و منشاء اين يقين شجره نامهاى است از سادات بلوك بار معدن كه بدست آمد .
بالجمله در آن شجرهنامه نوشته بود كه بيست نفر از سادات اولاد خواجه حسين الاصغر بن زين العابدين عليه السلام در پهلوى قبر امامزاده محروق در شادياخ نيشابور مدفونند - از حواشى مرحوم اديب بر تاريخ بيهقى - تصحيح سعيد نفيسى .
مقارن استيلاى مغول در جنب نيشابور قديم شهر معتبر ديگرى به نام شادياخ بنا شده بود . و در حقيقت در آن ايام همين شهر را نيشابور مىگفتهاند - تاريخ مفصل ايران تأليف عباس اقبال .
( از لغتنامه دهخدا )