امير مؤيد ، پس از دستگير كردن جلال الدين محمد ، چشمان او را نيز از كاسه در آورد .
آنگاه پدر و پسر نابينا را با كنيزان و ملازمانى كه داشتند به زندان انداخت .
عمر آنان در زندان چندان دير نپائيد . سلطان محمود در گذشت .
و پس از او ، پسرش هم ، از شدت دلتنگى و اندوه بر اثر مرگ پدر ، زندگى را بدرود گفت .
و اللّه اعلم .
ساختن شادياخ در نيشابور
شادياخ را عبد اللّه بن طاهر بن حسين ، هنگامى كه ، از طرف مأمون خليفه عباسى ، در خراسان حكومت مىكرد ، ساخته بود .
علت ساختن آن اين بود كه روزى زن زيبائى را ديد كه افسار
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل عمرو بن ليث در نيشابور دار الاماره ساخت و نيشابور دار الملك خراسان شد .
در سنهء خمس و ستمائة ( 605 ) آن شهر به زلزله خراب شد . هم در آن حوالى شهرى ديگر ساختند و شادياخ خواندند . دور باروى آن ششهزار و نهصد گام بود .
در سنه تسع و سبعين و ستمائة ( 679 ) آن نيز به زلزله خراب شد .
به گوشهء ديگر شهرى ساختند كه اكنون ام البلاد خراسان ، آن است . »
از اين جا بر مىآيد كه پس از ويرانى نيشابور قديم از زلزلهء سال 605 ، در روستاى شادياخ شهر ديگرى ساختند . و آن شهر دوم در زمين لرزه سال 679 ويران شد . . .
بقيه ذيل در صفحه بعد