به دانائى و خردمندى مىشناختند و با او مشورت مىكردند .
او به فرنگيان پيام فرستاد كه : « ما به نگهبانى قلعه قادريم و در اين خصوص ناتوانى و ضعفى نداريم . بنابر اين خود را براى ما در مخاطره جنگ نيندازيد . چون اگر دشمن شما را شكست دهد اين قلعه و توابع آن را خواهد گرفت . بهتر است با او به مطاوله و دفع الوقت رفتار كنيم . »
بنابر اين به نور الدين پيغام فرستادند و به او در برابر واگذارى نيمى از توابع حارم پيشنهاد صلح كردند .
بدين ترتيب ميان ايشان صلح برقرار شد و نور الدين از آنان دست برداشت .
يكى از شاعران در ستايش او اين اشعار را سرود :
البست دين محمد يا نوره * عزا له فوق السها اسعاد
ما زلت تشمله بمياد القنا * حتى تسقف عوده المنعاد
لم يبق مذار هفت عزمك دونه * عدد يراع به ، و لا استعداد
ان المنابر لو تطيق تكلما * حمد تك عن خطبائها الاعواد
ملق به اطراف القريحة كلكلا * طرفاه ضرب صادق و جلاد
حاموا فلما عاينوا خوض الردى * حاموا فرائس كيدهم او كادوا
و رأى برنس و قد تبرنس ذلة * حزما لحارم و المصاد مصاد