تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
به دانائى و خردمندى مىشناختند و با او مشورت مىكردند . او به فرنگيان پيام فرستاد كه : « ما به نگهبانى قلعه قادريم و در اين خصوص ناتوانى و ضعفى نداريم . بنابر اين خود را براى ما در مخاطره جنگ نيندازيد . چون اگر دشمن شما را شكست دهد اين قلعه و توابع آن را خواهد گرفت . بهتر است با او به مطاوله و دفع الوقت رفتار كنيم . » بنابر اين به نور الدين پيغام فرستادند و به او در برابر واگذارى نيمى از توابع حارم پيشنهاد صلح كردند . بدين ترتيب ميان ايشان صلح برقرار شد و نور الدين از آنان دست برداشت . يكى از شاعران در ستايش او اين اشعار را سرود :
البست دين محمد يا نوره * عزا له فوق السها اسعاد ما زلت تشمله بمياد القنا * حتى تسقف عوده المنعاد لم يبق مذار هفت عزمك دونه * عدد يراع به ، و لا استعداد ان المنابر لو تطيق تكلما * حمد تك عن خطبائها الاعواد ملق به اطراف القريحة كلكلا * طرفاه ضرب صادق و جلاد حاموا فلما عاينوا خوض الردى * حاموا فرائس كيدهم او كادوا و رأى برنس و قد تبرنس ذلة * حزما لحارم و المصاد مصاد