« من آنها را به عنوان گروگانهائى در آنجا فرستادم . اكنون اگر امير المؤمنين اجازه فرمايند كه وارد بغداد شوم وارد خواهم شد و گر نه مراجعت خواهم كرد . »
خليفه مقدم همسر او و همراهانش را گرامى داشت . به شوهرش سليمانشاه نيز اجازه ورود داد .
سليمانشاه با قشون مختصرى كه تعدادش به سيصد تن مىرسيد داخل بغداد گرديد .
پسر وزير خليفه عون الدين هبيره ، با قاضى القضاه و دو نفر نقيب براى ملاقات او از شهر بيرون رفت . ولى در برابر سليمانشاه از اسب پياده نشد .
سليمانشاه در حالى كه شمسهاى بر سر داشت داخل بغداد شد و خليفه برايش خلعت فرستاد .
او در بغداد تا محرم سال 551 هجرى قمرى اقامت كرد . در اين ماه خليفه او را به اقامتگاه خود احضار فرمود و قاضى القضاة و گواهان و بزرگان آل عباس را نيز فرا خواند .
سليمانشاه در حضور ايشان سوگند ياد كرد كه نسبت به خليفه عباسى نيكرفتار و يك دل و يك رنگ و فرمانبردار باشد و بهيچوجه متعرض بغداد نگردد .
پس از اين سوگند ، در بغداد به نام وى خطبه خوانده شد و به لقب « غياث الدنيا و الدين » و ساير القاب پدرش ملقب گرديد .
خليفه نيز به او خلعتهاى سلطنت داد .
آنگاه لشكريان بغداد را كه سه هزار سوار بودند همراه او كرد و امير قويدان ، صاحب حله ، را به عنوان امير حاجب با او فرستاد .
سليمانشاه با اين قشون در ماه ربيع الاول به سوى شهرهاى جبل رهسپار گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٠