من منكر ان ينسف السيل الزبى * و أبوه ذاك العارض المداد
او ان يعيد الشمس كاسفة السنا * نار لها ذاك الشهاب زناد
لا ينفع الاباء ما سمكوا من ال * علياء حتى يرفع الاولاد
( يعنى : تو دين محمد را ، اى كسى كه نور آن هستى ، يارى كردى و لباس عزت پوشاندى .
آنقدر نيزه پر تحرك خود را ، در قلعه حارم ، به كار بردى تا چوب كج آن راست و مستقيم شد .
از وقتى كه عزم و اراده خود را در آن قلعه تيز كردى و مؤثر ساختى ديگر در آن جا نه نفراتى ماند كه از آنان كسى بترسد و نه مهماتى كه ساز و برگ جنگ شود .
اگر منبرها مىتوانستند سخن بگويند ، چوبهاى آنها از زبان خطيبان خود ترا ستايش مىكردند .
افراد دشمن ، در آن جنگ ، به سينه در افتاده بودند در اطراف محله قريحه كه در دو سوى آن زد و خورد سخت و راستينى وجود داشت .
دشمنان تو افراد ترا دوره كردند ، ولى وقتى پرتگاه مرگ خود را ديدند ، قربانى صيدهاى حيله و مكر خود شدند يا نزديك بود قربانى شوند .
آن پرنس فرنگى [ ( 1 ) ] نيز چنين ديد و از دورانديشى كه
هامش
[ ( 1 ) ] - منظور حاكم قلعه حارم است - م