محمد بن ملكشاه سلجوقى ، را دستگير كرد .
سليمانشاه چندى پيش ازين تاريخ نزد عم خود سلطان سنجر به سر مىبرد . سنجر او را وليعهد خود ساخته و به نام وى بر منابر خراسان خطبه خوانده بود .
وقتى براى سلطان سنجر درگيرى با غزان ، به نحوى كه گفتيم ، پيش آمد و غزان بر قشون خراسان چيره شدند و لشكريان او از دفع غزان عاجز ماندند ، سليمانشاه پيش خوارزمشاه رفت .
خوارزمشاه دختر برادر خود ، اقسيس ، را به عقد ازدواج وى در آورد .
ولى بعد ، از سليمانشاه اعمالى ديد كه بدش آمد و او را از خود راند .
سليمانشاه از آن جا رهسپار اصفهان گرديد ولى شحنه اصفهان از ورود او جلوگيرى كرد .
بعد به كاشان رفت .
ولى محمد شاه ، پسر برادر او ، محمود بن محمد ، قشونى را به سروقت وى فرستاد تا او را از آن جا برانند .
لذا او از كاشان رهسپار خوزستان شد .
در آن جا نيز ملكشاه از ورودش جلوگيرى كرد .
ناچار عازم شهر لحف شد و در بند نيجين فرود آمد و كسى را نزد خليفه عباسى فرستاد كه ورودش را به دو اطلاع دهد .
آنگاه ميان او و خليفه پيك و پيامهائى رد و بدل گرديد تا امر بر اين قرار گرفت كه سليمانشاه زن خود را به عنوان گروگان نزد خليفه بفرستد .
او نيز همسر خود را با جمعى از كنيزان و پيروانش به خدمت خليفه فرستاد و گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٩