چراغى براى تاريكى آن بود .
وقتى خبر مرگ او را به آفاق رساندند خراسان از علم و فضل و زهد و پرهيز خالى شد .
وقتى او را كشتند ، دين نيز كشته شد و مرد . اى افسوس ! ديگر چه كسى بعد از محيى الدين ، دين را احيا مىكند . . )
وصف اعمالى كه در سراسر آن شهرها از غزان سر زد دشوار است . در خراسان هيچ شهرى نماند كه غزان غارت نكردند بجز هرات و دهستان كه به علت استحكاماتى كه داشت از حمله غزان جلوگيرى كرد .
يكى از مورخان خراسان راجع به غزان مطالبى ذكر كرده كه در آنها وضوح بيشترى است .
او گفته است : غزان قومى بودند كه در روزگار خلافت مهدى خليفه عباسى از نواحى ثغر كه جزء تركستان است به ما وراء النهر منتقل شدند و اسلام آوردند .
مقنع كه كارهاى خارق العادهاى مىكرد و در شعبده دست داشت ، از آنان يارى خواست تا كار خود را به انجام رساند .
وقتى قشونى به سر وقت مقنع فرستاده شد كه او را از ميان بردارند ، غزان از پشتيبانى مقنع دست كشيدند و او را تسليم دشمن كردند .
اين عادت غزان بود و با هر دولتى كه روى كار مىآمد همين معامله را مىكردند . نظير همين كار را با ملوك خاقانيه كردند .
وقتى تركان قارغلى آنان را قلع و قمع كردند و از زادگاههايشان - راندند ، امير زنگى بن خليفه شيبانى كه به حدود طخارستان تسلط داشت ، آنان را نزد خود خواند و در شهرهاى خود فرود آورد .
روزگار ميان امير زنگى و امير قماج عداوتى پيش آورده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٤