غزان اموال او و دارائى قشون او را به غارت بردند و ميان نظاميان و مردم غير نظامى كشتار بسيار كردند . زنان و كودكان را اسير ساختند و به بردگى انداختند و هر كار ناشايستهاى را انجام دادند . فقيهان را به قتل رساندند و مدارس را ويران كردند .
شكستى كه امير قماج از غزان خورد بدانجا منتهى شد كه او به مرو رفت و جريان واقعه را به سلطان سنجر كه در مرو بود اطلاع داد .
سنجر به آنان نامهاى تهديد آميز نگاشت و فرمان داد كه آن سرزمين را ترك گويند .
ولى آنان عذر خواستند و پرداخت مبلغ گزافى را وعده دادند تا سنجر از آنان بگذرد و بگذارد كه در چراگاههاى خود باقى بمانند .
سلطان سنجر به اين درخواست پاسخ مساعد نداد و پيشنهادشان را قبول نكرد .
سنجر متعاقب اين امر لشكريان خود را از اطراف شهرها گرد آورد و بيش از يكصد هزار سوار جمع كرد و به سركوبى ايشان شتافت .
ميان آنان جنگى سخت در گرفت و سرانجام لشكريان سنجر شكست خوردند و گريختند .
خود او نيز گريخت .
غزان سر در پى ايشان نهادند و بر هر كه دست يافتند گرفتند و كشتند و اسير كردند . به نحوى كه از كشتهها پشتهها ساخته شد .
در اين جنگ علاء الدين قماج به قتل رسيد . سلطان سنجر و جمعى از اميران او نيز اسير شدند .
غزان كليه اميران را گردن زدند .
اما سلطان سنجر ، غزان جمع شدند و در برابر او زمين را بوسيدند و گفتند : « ما بندگان تو هستيم و از اطاعت تو خارج نمى -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١