شويم . ما ميدانستيم كه تو نمىخواستى با ما بجنگى ولى تو را به اين كار وادار كردند . بدين جهة تو باز هم پادشاه ما هستى و ما بندگان توايم . »
بدين ترتيب دو ماه يا سه ماه گذشت .
غزان همراه سلطان سنجر وارد مرو شدند كه در آن زمان كرسىنشين سرزمين خراسان بود .
امير بختيار سر دسته غزان از سلطان سنجر خواست كه مرو را به اقطاع به دو واگذار كند .
سنجر جواب داد : مرو دار الملك است . پايتخت است و واگذارى اين شهر به كسى مجاز نيست .
غزان از اين حرف به خنده افتادند و امير بختيار براى او شيشكى بست .
سنجر وقتى چنين ديد از تخت فرمانروائى پائين آمد و به - خانقاه مرو رفت و از سلطنت توبه كرد .
غزان بر شهرها دست يافتند و بيدادگرىهائى از ايشان ديده شد كه نظير آنها شنيده نشده بود .
در نيشابور مردى را به سمت والى منصوب ساختند كه بر مردم باج و خراج سرانه بسيار بست و براى گرفتن پول ستمها روا مىداشت و مردم را مضروب مىساخت .
در بازارها سه جوال آويخت و گفت : « مىخواهم كه اين جوالها از طلا پر شود . »
مردم شورش كردند و او و افرادش را كشتند .
غزان در صدد تلافى بر آمدند و به نيشابور تاختند و وارد شهر شدند و شهر را به نحوى ظالمانه غارت كردند و آن را چنان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٢