بود . اين دشمنى نيز از آن جهة بود كه در نزديكى يك ديگر ميزيستند و هر يك از آن دو مىخواست بر ديگرى چيره شود و بر او تحكم كند .
از اين رو بود كه امير زنگى با پشتيبانى غزان به تقويت خود پرداخت .
غزان همراه او به بلخ رفتند تا با امير قماج دست و پنجه نرم كنند .
امير قماج به غزان نامهاى نوشت و وعدههائى داد . لذا به - جانب امير قماج متمايل شدند .
در نتيجه ، در بحبوحه جنگ به امير زنگى خيانت كردند و از پشتيبانى او دست كشيدند .
امير زنگى و پسرش اسير شدند و امير قماج پسر زنگى را كشت و گوشت او را به خورد پدرش داد .
بعد پدرش را هم كشت .
امير قماج پس از اين پيروزى به غزان در برابر خدمتى كه كرده بودند مواضعى را واگذاشت و استفاده از چراگاههاى شهر خود را براى ايشان مجاز ساخت .
وقتى حسين بن حسين غورى در غزنه قيام نمود و به خيال تصرف بلخ افتاد ، امير قماج و لشكريانش با تركان غز بر او خروج كردند .
اين بار هم غزان ناگهان از امير قماج كناره گرفتند و به - حسين غورى پيوستند و نتيجه اين شد كه غورى بلخ را گرفت .
وقتى سلطان سنجر رهسپار بلخ گرديد غورى پس از جنگى كه به شكست وى منتهى شد از بلخ رفت . بعد به خاطر عجزى كه از مقاومت در برابر سنجر داشت به خدمت او حضور يافت و پوزش خواست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٥