در نواحى بلخ به گله دارى و دامپرورى پرداختند .
اين طائفه اميرانى داشتند كه اسم يكى از آنان دينار و نام ديگرى بختيار بود ، يكى طوطى و ديگرى ارسلان نام داشت ، يكى به جغر و ديگرى به محمود موسوم بود .
امير قماج كه بلخ را به اقطاع در اختيار داشت خواست آنان را از اين شهر دور كند ولى آنان به او اموال و هدايائى پيشكش كردند ، در نتيجه ، او از سرشان دست برداشت و برگشت .
از آن پس غزان در آن جا به وضعى پسنديده اقامت كردند به كسى آزار نمىرساندند ، نماز مىگزاردند و زكات مىپرداختند .
بعد وقتى امير قماج به سوى آنان بازگشت و امر كرد كه از شهر او بروند ، از اين فرمان امتناع كردند و در برابر او با يك ديگر متحد شدند . دستهاى به دسته ديگر پيوست طوائف ديگرى از تركان نيز با آنان ملحق گرديدند .
امير قماج كه چنين ديد با ده هزار سوار به سر وقت ايشان شتافت .
اميران غز پيش او رفتند و ازو درخواست كردند كه از تقصيرشان بگذرد و ايشان را در چراگاههائى كه هستند به حال خود بگذارد .
ضمنا حاضر شدند كه از هر خانهاى دويست درهم نقره به او بپردازند .
ولى امير قماج نپذيرفت و سخت گرفت و جدا از آنان خواست كه از سرزمين او بيرون بروند .
آن اميران نيز ازو برگشتند و كسان خود را گرد آوردند و با امير قماج به پيكار پرداختند .
در اين جنگ قماج شكست خورد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٠