سلطان مسعود بالا برده و از همت و انديشه او در جهاد با فرنگيان تعريف كردهايم . او نيز عظمت خود را در نظر فرنگيان آشكار ساخته و از ما تبعيت مىكند .
« او هميشه به فرنگيان مىگفت : اگر آنطور باشيد كه ايجاب مىكند فبها ، و گر نه شهرها را به فرمانرواى موصل تسليم خواهم كرد آن وقت معلوم است كه او چگونه سزاى شما را خواهد داد .
« اكنون اگر با نور الدين پيكار كنيم ، چنانچه او را شكست بدهيم ، سلطان مسعود به سرزمين ما طمع خواهد كرد و خواهد گفت : اين كسى كه بزرگش مىكردند و به دو پناه مىجستند ، از خودشان ضعيفتر است بطورى كه با وى جنگيدند و شكستش دادند .
« اگر هم او ما را شكست دهد فرنگيان به سرزمين وى چشم طمع خواهند دوخت و خواهند گفت : كسانى كه اين آدم به پشتيبانى و حمايتشان مىنازيد از خودش ضعيفتر بودند چون ازو شكست خوردند .
و بالاخره اين كسى است كه پسر اتابك كبير است . »
جمال الدين با اين سخنان توصيه كرد كه دست از جنگ بردارند و با يك ديگر صلح كنند .
آنگاه پيش نور الدين رفت و با وى ترتيب صلح را داد و سنجار و شهرهاى حمص و رحبه را به برادرش قطب الدين واگذاشت .
شام براى نور الدين محمود و ديار جزيره براى قطب الدين مودود باقى ماند .
آنگاه دو برادر به يك ديگر دست اتفاق دادند .
نور الدين به شام بازگشت و خزائنى را هم كه پدرش اتابك شهيد برايش گذاشته بود بر گرفت كه ثروت بيكرانى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٦