به خدمت او رفت و قصيدهاى در مدح وى سرود كه مطلع آن اين بود :
الام يراك المجد فى زى شاعر * و قد نحلت شوقا فروع المنابر
( يعنى تا كى مجد و بزرگوارى ، ترا در لباس شاعر ببيند ؟
در صورتى كه پلههاى منابر از شوق ديدار تو لاغر شدهاند . به عبارت ديگر : تا كى سر گرم شعر هستى ؟ قدرى هم به موعظه بپرداز . )
سيف الدين براى اين قصيده ، سواى خلعت و غيره ، هزار دينار طلا نيز به او صله داد .
هنگامى كه سيف الدين غازى از دار دنيا رفت ، برادرش قطب الدين در موصل اقامت داشت .
جمال الدين وزير و سيف الدين على سپهسالار ، متفقا تصميم گرفتند كه زمام فرمانروائى را به دست قطب الدين بسپارند .
لذا او را فرا خواندند و سوگند دادند و خود نيز قسم ياد كردند كه نسبت به وى وفادار باشند .
آنگاه او را سوار كردند و به دار السلطنه بردند ، در حالى كه زين الدين نيز در ركاب وى بود .
همهء شهرهاى برادرش ، سيف الدين ، مانند موصل و جزيره و
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل وى فقيه بود و سرانجام به ادب و شعر شهرت يافت .
بسال 574 هجرى قمرى در بغداد در گذشت .
او راست :
1 - ديوان اشعار .
2 - رسائل .
ابن ابى أصيبعة بخشى از رسائل او را آورده است - الاعلام زركلى .
( لغتنامهء دهخدا )