تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
به خدمت او رفت و قصيده‌اى در مدح وى سرود كه مطلع آن اين بود :
الام يراك المجد فى زى شاعر * و قد نحلت شوقا فروع المنابر
( يعنى تا كى مجد و بزرگوارى ، ترا در لباس شاعر ببيند ؟ در صورتى كه پله‌هاى منابر از شوق ديدار تو لاغر شده‌اند . به عبارت ديگر : تا كى سر گرم شعر هستى ؟ قدرى هم به موعظه بپرداز . ) سيف الدين براى اين قصيده ، سواى خلعت و غيره ، هزار دينار طلا نيز به او صله داد . هنگامى كه سيف الدين غازى از دار دنيا رفت ، برادرش قطب الدين در موصل اقامت داشت . جمال الدين وزير و سيف الدين على سپهسالار ، متفقا تصميم گرفتند كه زمام فرمانروائى را به دست قطب الدين بسپارند . لذا او را فرا خواندند و سوگند دادند و خود نيز قسم ياد كردند كه نسبت به وى وفادار باشند . آنگاه او را سوار كردند و به دار السلطنه بردند ، در حالى كه زين الدين نيز در ركاب وى بود . همهء شهرهاى برادرش ، سيف الدين ، مانند موصل و جزيره و
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل وى فقيه بود و سرانجام به ادب و شعر شهرت يافت . بسال 574 هجرى قمرى در بغداد در گذشت . او راست : 1 - ديوان اشعار . 2 - رسائل . ابن ابى أصيبعة بخشى از رسائل او را آورده است - الاعلام زركلى . ( لغتنامهء دهخدا )