دبيسى صاحب جزيره ابن عمر و غيره براى كمك به آنها گسيل داشت .
سپاهيان مسلمانان در برابر قلعه عريمه فرود آمدند و آن را از هر طرف محاصره كردند .
پسر الفونس كه در اين قلعه بود به حفظ قلعه پرداخت و در برابر مهاجمان ايستادگى كرد .
مسلمانان چند بار به سوى قلعه پيشروى كردند . نقب زنان نيز جلو رفتند و زير ديوار قلعه نقب زدند .
فرنگيانى كه در قلعه بودند وقتى كار را چنين ديدند تسليم شدند .
مسلمانان قلعه را به تصرف در آوردند و تمام كسانى را كه در قلعه بودند ، اعم از سربازان سوار و پياده و زن و بچه ، اسير كردند .
پسر الفونس نيز در ميان آنان بود .
مسلمانان اين قلعه را ، پس از تصرف ، ويران كردند و پيش سيف الدين غازى بازگشتند .
سرگذشت پسر الفونس هم مثل حكايت شتر مرغ شد كه به - جستجوى دو شاخ شتافت و وقتى برگشت دو گوش خود را هم از دست داده بود . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - نظير ضرب المثل فوق در فارسى حكايت معروفى است كه اين گونه به نظم در آمده است :بوده است خرى كه نبودش * روزى غم بى دمى فزودش
در دمطلبى قدم همى زد * دم مىطلبيد و دم همى زدبقيهء ذيل در صفحهء بعد