اهالى بغداد مصيبتى ديدند كه نظيرش را تا آن زمان نديده بودند .
تعداد كشتهشدگان و زخميان رو به فزونى گذارد و جمع بسيارى به اسارت در آمدند كه برخى از آنها به قتل رسيدند ، برخى نيز سرشناس بودند . مردم كسانى را كه ميشناختند دفن كردند و اجساد كسانى را كه نمىشناختند به صحرا انداختند .
افراد قشون مهاجم ، همچنين در نواحى غربى پراكنده شدند و از اهالى آن حدود اموال بسيارى گرفتند .
همينطور ، شهر دجيل و غيره را غارت كردند و زنان و كودكان را در بند اسارت افكندند .
بعد ، اين اميران اجتماع كردند و در برابر عمارت التاج ( كه اقامتگاه خليفه عباسى بود ) فرود آمدند و زمين ببوسيدند و معذرت خواستند .
تا پايان آن روز ميان خليفه عباسى و امراء مذكور پيك و پيامهائى رد و بدل گرديد .
آنگاه امرا به خيمههاى خود باز گشتند .
سپس به سوى نهروان كوچ كردند و در شهرها دست به يغما و چپاول گشودند و به تبهكارى پرداختند .
مسعود بلال شحنه بغداد هم كه به تكريت رفته بود ، از تكريت به بغداد مراجعت كرد .
اميران نامبرده پس از آن همه فتنه انگيزى پراكنده شدند و از عراق رفتند .
امير قيصر نيز در آذربايجان در گذشت .
در تمام اين مدت سلطان مسعود در شهر جبل اقامت داشت و ميان او و عمويش سلطان سنجر پيك و پيامهائى رد و بدل مىشد .
سلطان سنجر در همان اوقات به دو پيام فرستاده و از اينكه امير
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٢