حاضر شدهام .
مىخواهم نايبان من در شهر دمشق باشند تا خود با فرنگيان روبرو شوم و جنگ كنم . اگر شكست خوردم ، من و قشونم داخل شهر دمشق شويم و در آن جا خود را حفظ كنيم . و اگر بر دشمن غلبه يافتم شهر شما تعلق به خودتان دارد و من بر سر آن با شما منازعه نمىكنم . »
امير معين الدين انر به دريافت اين پيام ، كسى را نزد فرنگيان فرستاد و آنان را به فرا رسيدن سيف الدين غازى و سپاهيانش تهديد كرد و متوجه خطرى ساخت كه اگر از آن شهر نروند گريبانگيرشان خواهد شد .
فرنگيان كه اين خبر را شنيدند از جنگ با مردم دمشق دست كشيدند زيرا ترسيدند كه مجبور به جنگ با سيف الدين شوند و تلفات سنگينى بر آنان وارد آيد .
لذا به سلامت جان خود ابقاء كردند .
مردم به حفظ شهر دلگرم شدند و خاطرشان از بابت لزوم جنگ و جدال آسوده گرديد .
امير معين الدين نيز براى فرنگيان بيگانه پيام فرستاد كه : « پادشاه شرق در اين جا حضور يافته است . اگر از اين جا دور شويد و برويد كه چه بهتر ، و گر نه شهر را تسليم او خواهم كرد . در اين صورت شما از توقف خود پشيمان مىشويد . »
به فرنگيان شام نيز پيغام داد كه : « شما با چه عقلى اين اشخاص را بر ضد ما كمك ميكنيد ؟ در صورتى كه ميدانيد آنها اگر دمشق را تصرف كنند هر چه شما از شهرهاى ساحلى در دست داريد از دستتان خواهند گرفت .
اما من چنانچه ضعف در نگهدارى شهر ببينم ، آن را به -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦