وقتى به حلوان رسيدند ، مردم بغداد و توابع عراق از نزديك شدن آنان بيمناك گرديدند و نرخها بالا رفت .
امام المقتفى لامر الله ، خليفه عباسى ، به اصلاح و ترميم ديوار بغداد اقدام كرد ، و بوسيلهى عبادى واعظ پيامى براى آنان فرستاد .
ولى آنان به حرف وى از راه باز نگشتند و در ماه ربيع الاخر به - بغداد رسيدند .
ملك محمد ، پسر سلطان محمود سلجوقى نيز همراه ايشان بود .
اين عده با قشون خود در ساحل شرقى دجله فرود آمدند .
مسعود بلال ، شحنه بغداد نيز از ترس خليفه عباسى ، شهر را ترك گفت و رهسپار تكريت شد كه در اختيارش قرار داشت .
عرصه بر اهالى بغداد تنگ شد .
در اين بين على بن دبيس ، صاحب حله ، نيز به آنان پيوست و در ساحل غربى دجله فرود آمد .
خليفه قشونى را تجهيز كرد كه شهر را حفظ كند .
ميان آن امرا با سربازان و توده مردم بغداد جنگ در گرفت و چند بار به زد و خورد پرداختند .
در يكى از روزها اميران عجم براى فريب مردم وانمود كردند كه شكست خوردهاند . و پا به فرار گذاشتند .
مردم نيز تعقيبشان كردند و همين كه از شهر دور شدند ، آنها ناگهان به سوى ايشان برگشتند . عدهاى از سربازان دشمن نيز در پشت ايشان واقع شده و در حقيقت از جلو و عقب راهشان را بسته و در دامشان انداخته بودند .
بدين جهة برايشان تسلط يافتند و برويشان شمشير كشيدند و جمعى كثير از توده مردم را كشتند و به جان هيچكس ، نه بزرگ و نه كوچك ، ابقا نكردند و خون همه را ريختند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥١