سيف الدين غازى تسليم خواهم كرد و شما مىدانيد كه او اگر بر دمشق تسلط يابد جائى براى شما در شام باقى نخواهد گذارد . »
آنان پاسخ دادند كه از همكارى با پادشاه آلمان خوددارى خواهند كرد . امير معين الدين نيز در مقابل وعده داد كه قلعه بانياس را در اختيارشان بگذارد .
اهالى شهرهاى ساحلى نزد پادشاه آلمان اجتماع كردند و او را از سيف الدين و بسيارى سپاهيان وى و مدد رسيدن پياپى براى وى ترساندند و به او حالى كردند كه اگر سيف الدين دمشق را بگيرد و او در مقاومت ضعيف شود چه پيش خواهد آمد .
از اين گونه سخنان به اندازهاى با او گفتند كه از شهر دمشق بيرون رفت و آنان قلعه بانياس را تحويل گرفتند .
فرنگيان آلمانى به شهرهاى خود برگشتند كه در آن سوى قسطنطنيه بود . و خداوند مؤمنان را از گزند آنان آسوده ساخت .
حافظ ابو القاسم بن عساكر در تاريخ دمشق نوشت يكى از علماء براى او حكايت كرد كه فندلاوى را در خواب ديد و از او پرسيد :
« خداوند با تو چه كرد و اكنون در كجا هستى ؟ » جواب داد : « خداوند از گناهان من در گذشت . من در بهشت عدن بر تخت نشستهام . » [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - پاسخى كه فندلاوى به عربى داده چنين است : « انا فى جنات عدن على سرر متقابلين » كه اشاره است به آيههاى 40 و 41 و 42 و 43 و 44 از سورهء الصافات :ما « إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ . أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ ، فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ . فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ . عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ . »( جز بندگان پاك با اخلاص خدا ، كه آنان را در بهشت ابد روزى معين بقيهء ذيل در صفحهء بعد