تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
قشونى را به سركوبى آنان گسيل داشت . لشكريان او در راه بودند كه شنيدند نور الدين محمود آن جا را گرفته و به يغماى اموال و اسير كردن افراد پرداخته است . لذا از نيمه راه بازگشتند . عجيب‌ترين حكايتى كه در اين واقعه تعريف كرده‌اند اين است كه نور الدين محمود پس از فتح شهر رها ، از غنائمى كه به دست آورده بود هدايائى نيز براى زين الدين على كوچك فرستاد كه از طرف اتابك شهيد ، عماد الدين زنگى ، و فرزندانش در قلعه موصل نيابت مىكرد . يكى از جمله آن هدايا كنيزك زيبائى بود . امير زين الدين با او همخوابگى كرد . بعد از پيشش بيرون رفت و غسل كرد . و به كسانى كه در حضورش بودند گفت : « ميدانيد امروز براى من چه پيشآمدى كرد ؟ » جواب دادند : « نه ! » گفت : « ما وقتى همراه اتابك شهيد شهر رها را فتح كرديم ، ضمن غارت شهر كنيزك زيبا و لطيفى به چنگ من افتاد كه حسن و جمال او مرا متحير ساخت و دلم فريفته او شد . ولى از آنجا كه فرمان اتابك شهيد در اسرع وقت انجام مىشد همين كه از طرف او جار زدند كه فورا بايد اموال مردم را به آنها بر - گرداند و اسيران را آزاد كرد ، هيچكس جرئت مخالفت با اوامر آن مرد مهيب را نداشت . منهم ناچار كنيزك را آزاد كردم و به خانه‌اش برگرداندم در حالى كه دلبسته او شده بودم . امروز وقتى هداياى نور الدين برايم رسيد و ميان آنها چند كنيزك زيبا بود ديدم يكى هم همان كنيزك است . به عجله با او همخوابگى كردم چون مىترسيدم اين بار هم باز دستور برسد كه اسيران را برگردانيم . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت