منصوب ساخت .
ضمنا رسولى را به موصل فرستاد و قاضى القضاة ابو القاسم على بن حسين زينبى ، عموى وزير ، را احضار كرد و او را به منصب خود باز گرداند .
همچنين ، كمال الدين حمزة بن طلحه را به شغل خود ، كه خزانهدارى بود ، گماشت .
بدين ترتيب كارها سر و سامان يافت و با بهترين نظم و نسق به - جريان افتاد .
شنيدم كه سلطان مسعود كسى را به نزد خليفه المقتفى لامر الله فرستاد و ازو خواست تا ملكى را كه مخصوص وى بود به وى واگذار كند .
جوابى كه خليفه داد ، اين بود : « درين ملك هشتاد قاطر آب از دجله حمل مىكنند و سلطان بايد ببيند كسانى كه از اين آب مىخورند چه احتياجاتى دارند و نيازمندىهاى آنان را رفع نمايد . »
( يعنى اين ملك براى سلطان خرج زياد دارد . )
بنابر اين قرار شد ملكى را كه مخصوص المستظهر بالله بود به - سلطان مسعود تخصيص دهند .
خليفه اين قرار را پذيرفت .
سلطان مسعود وقتى حرف خليفه را شنيد ، گفت :
« حالا معلوم مىشود ما همان مرد بزرگى را كه مىخواستيم ، به خلافت گماشتهايم . »
المقتفى بالله ، كه عموى الراشد بالله بود ، و المسترشد بالله هر دو پسران المستظهر بالله بودند .
اين دو تن كه به خلافت رسيدند با يك ديگر برادر بودند .
همچنين ، ابو العباس سفاح و ابو جعفر منصور ، دو تن ديگر از خلفاى عباسى ، با هم برادر بودند .
مهدى و هرون الرشيد نيز با يك ديگر برادر بودند .
الواثق بالله و المتوكل على الله هم برادر بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٩