وى روبرو شدم ، هر آينه خود را از امر خلافت مخلوع ميدانم . »
حاضران مجلس وقتى اين نامه را ديدند به خروج الراشد بالله از خلافت فتوى دادند .
حرفهاى ديگرى نيز درين باره زده شده كه ما ضمن بيان خلافت المقتفى لامر الله ذكر خواهيم كرد .
وزير شرف الدين على بن طراد ، و خزانهدار كمال الدين بن بقشلامى ، و ابن انبارى نيز با سلطان مسعود در آن جا حضور يافته بودند .
اين چند نفر همان كسانى بودند كه از زمان اسارت خود با المسترشد بالله ، در نزد سلطان مسعود به سر مىبردند .
آنها به بد گوئى و عيبجوئى از الراشد بالله پرداختند ، تمام رؤسا و صاحبمنصبان بغداد نيز ، بجز عدهاى قليل ، در اين بدگوئىها با آنان همزبان شدند زيرا از الراشد بالله مىترسيدند چون بعضى از آنان را بازداشت كرده و اموال بعضى ديگر را نيز گرفته بود . بدين جهة در مذمت از او متفق و همداستان بودند .
بنابر اين سلطان مسعود به خلع الراشد بالله از خلافت و گماشتن كسى كه براى اين مقام شايسته باشد اقدام كرد .
لذا الراشد بالله مخلوع گرديد و خطبه خلافت نيز كه به نام وى مىخواندند در ماه ذى القعده در بغداد و ساير شهرها قطع شد .
دورهء خلافت خليفهء عباسى ، الراشد بالله ، مدت يازده ماه و يازده روز بود .
سرانجام باطنيان بر او دست يافتند و او را كشتند به نحوى كه ما اگر خداوند بزرگ بخواهد - بعدا شرح آن را ذكر خواهيم كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٦