خود كشتىهاى زياد داشت .
بنابر اين سلطان مسعود موقع را مغتنم شمرد و با اين كشتىها به ساحل غربى دجله رفت .
افراد قشون بغداد مىخواستند از عبور او جلوگيرى كنند . ولى او بر آنان پيشدستى كرد و خود را زودتر رساند .
درين وقت ميان اميران و لشكريانى كه در بغداد اجتماع كرده بودند اختلاف افتاد .
لذا ملك داود در ماه ذى القعده به شهرهاى خود برگشت و اميران نيز پراكنده شدند .
در اين وقت اتابك عماد الدين زنگى در جانب غربى دجله اقامت كرده بود .
خليفه الراشد بالله پيش او رفت و با عدهاى اندك از ياران خود ، همراه او رهسپار موصل گرديد .
سلطان مسعود وقتى شنيد كه خليفه عباسى و اتابك زنگى از بغداد دور شدهاند ، از فرصت استفاده كرد و به سوى بغداد روانه شد و در آن جا استقرار يافت و كسان خود را از آزار رساندن به مردم و دست درازى به اموال آنان منع كرد .
رسيدن او به بغداد در نيمه ماه ذى القعده بود .
مردمى كه از حملهء او و لشكريانش سخت هراسان شده بودند ، پس از اينكه دانستند كسى مزاحم جان و مال آنان نخواهد گرديد ، آرام يافتند و آسوده خاطر شدند .
به فرمان سلطان مسعود قاضيان و فقيهان و گواهان بغداد را در مجلسى گرد آوردند .
در اين مجلس سلطان مسعود سوگند نامهاى را كه الراشد بالله به خط خود نوشته و براى مسعود قسم ياد كرده بود ، به آنان نشان داد .
الراشد بالله در اين نامه نوشته بود : « هر گاه من بر ضد سلطان مسعود قشونكشى كردم ، يا بر او حمله بردم ، يا با شمشير به يكى از ياران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٥