زمين خطوطى مىكشيد ، بالاى سرش ايستاد و بى اينكه او متوجه شود به ضربهاى ناگهانى گردنش را زد .
پسر دبيس كه صدقه نام داشت در حله بود .
او به جمع آورى سپاهيان و مملوكان پدر خود پرداخت . شماره افراد نيروى او زياد شد و امير قتلغ تكين نيز به دو پناهنده گرديد .
سلطان مسعود به بك ابه ، شحنهء بغداد ، فرمان داد كه حله را به - تصرف در آورد .
قسمتى از سپاهيان بك ابه رهسپار مدائن شدند و در آنجا منتظر ماندند تا بكآبه به آنان بپيوندد .
ولى بك ابه پيش ايشان نرفت زيرا به علت بسيارى افراد قشون صدقه ، از حمله به حله بيمناك و زبون بود .
صدقه در حله ماند تا سال 531 هجرى كه سلطان مسعود به بغداد رفت . و او وضع خود را اصلاح كرد و ملازم خدمت سلطان گرديد .
مانند اين حادثه - يعنى حادثهء كشته شدن دبيس و المسترشد بالله - كه نزديكى مرگ دو دشمن است زياد اتفاق مىافتد .
دبيس دشمن المسترشد بالله بود و نمىخواست كه زير بار خلافت او برود .
او نمىدانست كه سلاطينى كه كمكش مىكردند به خاطر دشمنى با خليفه بود نه به خاطر دوستى با او .
آنان تا وقتى كه به مخالفت با خليفه باقى بودند ، دبيس را نيز مساعدت مىكردند تا با مسترشد بجنگد . و وقتى سبب از بين رفت مسبب نيز از ميان برداشته شد .
درين باره خداوند حقيقت را بهتر ميداند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٣