به تصرف درآورد و بر آنچه بود دست يافت و جمعآورى كرد .
آنگاه به بهرامشاه نامهاى نوشت و او را به خاطر كارى كه كرده بود مورد سرزنش قرار داد و سوگند ياد كرد كه نسبت به وى قصد سوئى ندارد . و به شهر او نيز چشم طمع ندوخته است و كسى نيست كه احسان خود را ضايع كند و پس از نيكىهائى كه در حق وى كرده بدكارى نمايد . از حركت به سوى غزنه نيز جز اصلاح وى قصد ديگرى نداشته است .
بهرامشاه در پاسخ سلطان به عذر خواستن و طفره رفتن پرداخت و گفت كه ترس و بيم او را از حضور به خدمت بازداشته و كسى كه از سلطان مىترسد در خور سرزنش نيست .
ضمنا در خواست كرد كه بار ديگر به سايه احسان سلطان باز گردد و مورد عفو و نوازش قرار گيرد .
سنجر پذيرفت كه شهر وى را به وى باز پس دهد و خود از غزنه دور شد و به شهرهاى خويش بازگشت .
او در ماه شوال سال 530 هجرى به بلخ رسيد .
پس از رفتن سلطان سنجر ، مجددا فرمانروائى غزنه بر بهرامشاه استقرار يافت و او بدان شهر مراجعت كرد و آنجا را متصرف شد و بر آن مستولى گرديد .
كشته شدن دبيس بن صدقه در تاريخ
در اين سال سلطان مسعود دبيس بن صدقه را جلوى در سراپردهاش در حوالى خونج به قتل رساند .
او به يك غلام ارمنى دستور داد كه وى را بكشد .
اين غلام ، هنگامى كه دبيس خم شده بود و با انگشت بر روى