هم از طرف خشكى و هم از جانب دريا ، محاصره كردند .
مطرف ، كه سردارى سپاه را بر عهده داشت ، از خونريزى پرهيز مىكرد . و مىگفت : « من اكنون آمدهام كه اين شهر را بدون خونريزى ، حاضر به تسليم كنم و به تصرف در آورم . »
ولى انديشهء او درست نبود . و روزهائى را بدون جنگ گذراند و سرانجام مجبور به جنگ گرديد .
همين كه لشگريان او نبرد را آغاز كردند ، مردم مهديه جوهر خود را آشكار ساختند و ضرب شستى به آنها نشان دادند .
جنگ ادامه يافت و در تمام مراحل ، پيروزى نصيب اهالى مهديه بود .
عده زيادى از محاصره كنندگان كشته شدند .
مطرف كه چنين ديد قشون خود را گرد آورد و از دريا و خشكى پيشروى كرد .
او كه از تصرف شهر مايوس نبود ، به سختترين نبرد دست زد .
در نتيجه ، كشتىهاى او به كرانه دريا تسلط يافتند و به ديوار شهر نزديك شدند .
كار به جاهاى باريك كشيد .
بنابر اين ، حسن فرمان داد تا دروازهء ساحلى شهر را بگشايند .
همين كه دروازه باز شد ، مردم بيرون ريختند و حسن و همراهانش به مهاجمان حمله بردند .
او ضمن حمله مىگفت : « من حسن هستم . »
كسانى كه با او مىجنگيدند همين كه نام او را شنيدند و وى را شناختند ، به او سلام و درود فرستادند و به خاطر بزرگداشت و احترام او دست از جنگ كشيدند و گريختند .
حسن در آن ساعت فرصت را غنيمت شمرد و كشتىهاى خود را از بندر بيرون آورد و به وسيله آنها چهار كشتى دشمن را گرفت .
باقى كشتىها گريختند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٥