گيرد ، مورد عفو سلطان واقع خواهد شد .
وقتى فرستادهء سلطان سنجر به نزد بهرامشاه رفت و پيام سلطان را رساند ، بهرامشاه آنچه را كه ازو خواسته شده بود ، از فرمانبردارى سلطان و فرستادن مال و حضور شخصى در خدمت سلطان ، همه را پذيرفت . و دربارهء آنچه سلطان سنجر فرموده بود اطاعت و انقياد بسيار نشان داد .
مقرب جوهر به پيش سلطان سنجر بازگشت در حالى كه بهرامشاه را نيز همراه داشت .
نزديك اردوگاه سلطان ، مقرب پيش افتاد كه رسيدن بهرامشاه را به سلطان سنجر اطلاع دهد و به او بگويد كه بهرامشاه فردا صبح به خدمت خواهد رسيد .
آنگاه مقرب پيش بهرامشاه بازگشت تا او را به حضور سلطان سنجر ببرد .
بامداد روز بعد سلطان سنجر سوار بر اسب شد و با موكب خود آمادهء ملاقات بهرامشاه گرديد .
بهرامشاه به راه افتاد و با مقرب به حضور سلطان سنجر روانه شد .
همين كه موكب با شكوه سلطان سنجر و چتر سلطنتى را بر بالاى سر او ديد ، خود را به عقب كشيد و برگشت .
مقرب عنان اسب او را گرفت و اين كار وى را تقبيح كرد و او را از عاقبت آن ترساند .
ولى او گوش نداد و ترسيد و برگشت و گريخت چون باور نمىكرد كه اگر به پيش سنجر برود نجات خواهد يافت . و گمان مىكرد كه سلطان سنجر او را بازداشت خواهد كرد و شهر وى را نيز تصرف خواهد نمود .
بدنبال بهرامشاه ، عدهاى از ياران و نزديكان وى نيز گريختند .
بهرامشاه به غزنه نيز نرفت .
سلطان سنجر رهسپار غزنه گرديد و داخل شهر شد و آنجا را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١