اما خليفه در حركت به سوى ميدان جنگ به كندى قدم برمىداشت و اهمال مىورزيد .
بدين جهة اغلب آن امراء از وى برگشتند و با سلطان مسعود صلح كردند و به وى پيوستند .
در نتيجه ، نيروى سلطان مسعود فزونى يافت و رفته رفته به - ده هزار سوار رسيد .
گروه بسيارى از لشكريان خليفه نيز ، ازو جدا مىشدند و به - اردوى سلطان مسعود ملحق مىگرديدند .
كم كم كار به جائى رسيد كه از قشون خليفه عباسى فقط پنج هزار تن باقى ماندند .
درين حال ، خليفه براى اتابك عماد الدين زنگى پيام فرستاد و از او كمك خواست ولى كمكى از جانب او نرسيد .
ملك داود ، پسر سلطان محمود ، كه در آذربايجان بود به خليفه پيام داد كه به سوى دينور برگردد تا خود و سپاهيانش به نزد وى حاضر شوند .
اما خليفه عباسى به پيشنهاد ملك داود توجهى نكرد و به راه افتاد تا به دايمرج [ ( 1 ) ] رسيد .
در آن جا كسان خود را آماده كارزار ساخت .
در جناح راست سپاه خود يرنقش بازدار و نور الدوله سنقر و قزل آخر و برسق بن برسق را گماشت .
جناح چپ را نيز در اختيار جاولى و برسق شراب سلار و اغلبك قرار داد .
هامش
[ ( 1 ) ] - دايمرج نام موضعى بوده است ظاهرا ميان همدان و كاشان و آنجا مصاف افتاده است ميان سلطان مسعود سلجوقى و المسترشد بالله خليفه عباسى و مسترشد گرفتار لشكريان مسعود گشته و به مراغه افتاده و درين شهر به دست گروهى از ملاحده كشته شده است .
( لغتنامه دهخدا )