تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
خليفه در بيستم ماه رجب به عزم جنگ با سلطان مسعود حركت كرد و در ناحيه « شفيعى » اقامت نمود . در همين اوقات ، بكبه ، صاحب بصره ، نسبت به خليفه ياغى شد و به بصره گريخت . خليفه عباسى به او نامه‌اى نگاشت و او را نزد خود خواند ولى او بازنگشت . خليفه در اثر اين پيشامد ، يا به علل ديگر ، در كار خود سست شد و در رفتن به جنگ درنگ نمود . ولى اميرانى كه در اطراف وى گرد آمده بودند ، او را به اين امر تشويق كردند . كار سلطان مسعود را در نظر وى كوچك جلوه دادند و جنگ با او را آسان شمردند . خليفه كه اين حرف‌ها را شنيد ، جلوداران لشكر خود را به - سوى حلوان فرستاد . اين عده بدان نواحى رفتند و دست به غارت شهرها گذاردند و فساد و تباهى به بار آوردند و از انجام هيچ كار زشتى روى گردان نشدند . بعد خود خليفه عباسى در دوم ماه شعبان حركت كرد . و در راه ، امير برسق بن برسق نيز به دو پيوست . در اين وقت عده سپاهيان رويهمرفته به هفت هزار تن بالغ مىگرديد . سه هزار سوار نيز در عراق ، در نزد اقبال ، خادم المسترشد بالله باقى ماندند . سلطان مسعود در همدان نزديك به هزار و پانصد سوار در اختيار خود داشت . در اين اوقات اكثر اميران اطراف به خليفه نامه مىنوشتند و فرمانبردارى خود را نسبت به او اعلام مىداشتند .