ندادى . و نه در دنيا و نه در دين ، ديده حق بين نداشتى .
كار تو اين بود كه مردم را بىگناه و بىسبب بكشى و در گرفتن اموال تنگدستان ، ستم كنى .
تو بدون علم و ادب ، غرور و گردنكشى ملوك و اخلاق ديوانگان را با هم جمع كرده بودى . )
و اين را هم مىگفتند كه الحافظ ، خودش وقتى ديد كه پسرش حسن ، بر اوضاع تسلط كامل يافته و تمام كارها را از دست وى گرفته كسى را مامور كشتن او ساخت .
او نيز با زهر حسن را مسموم كرد .
خدا بهتر مىداند .
الحافظ ، پس از درگذشت حسن ، وزارت خود را به تاج الدوله بهرام داد .
تاج الدوله ، نصرانى بود و به همين جهة ارامنه را در راس كارها گماشت و آنان را بر مردم مسلط ساخت .
ذكر اين موضوع - اگر خداوند بزرگ بخواهد - ضمن وقايع سال 530 هجرى خواهد آمد .
رفتن المسترشد بالله به جنگ سلطان مسعود و شكست خوردن او
درين سال ، در ماه رمضان ، ميان خليفه عباسى المسترشد بالله و سلطان مسعود جنگى در گرفت .
سبب بروز اين جنگ آن بود كه سلطان مسعود وقتى خبر مرگ برادر خود طغرل را شنيد و از بغداد به همدان رفت و بر آن سرزمين تسلط يافت عدهاى از بزرگان امراء وى از اطرافش پراكنده