شدند .
از جمله اين امراء يرنقش بازدار ، و قزل آخر ، و سنقر خمار تكين والى همدان ، و عبد الرحمن بن طغايرك و چند تن ديگر بودند .
آنها چون از سلطان مسعود مىترسيدند و ازو بيزار بودند با گروه كثيرى از لشكريان خود ازو كناره گرفتند .
دبيس بن صدقه نيز به آنان پيوست .
اين عده رسولانى را به نزد خليفه فرستاد و ازو امان خواستند تا در خدمت وى حاضر شوند .
به خليفه گفته شد كه در زير كاسه نيمكاسهاى است و مكر و حيلهاى در كار است زيرا دبيس بن صدقه با آنان همراهى و همكارى مىكند .
آنان به سوى خوزستان روانه شدند و با برسق بن برسق نيز اتحاد و اتفاق كردند .
خليفه عباسى ، سديد الدولة ابن انبارى را به نزد اميران مذكور فرستاد و فرمانهائى نيز براى آنان صادر كرد تا دل آنان را به دست آورد و خاطرشان را شاد سازد .
ضمنا دستور داد كه به خدمت وى حاضر شوند .
اميران مذكور تصميم داشتند دبيس بن صدقه را ، كه خليفه دشمنش بود ، دستگير كنند ، و با بردن او به حضور خليفه ، در نزد خليفه تقرب يابند .
اما دبيس بن صدقه ازين توطئه آگاهى يافت و گريخت و خود را به سلطان مسعود رساند .
آن اميران در ماه رجب به بغداد رسيدند .
خليفه عباسى مقدم آنان را گرامى داشت و خلعتها و اموال و وسائل مورد نياز را براى ايشان فرستاد .
خطبه سلطنت نيز كه در بغداد به نام سلطان مسعود خوانده مىشد ، قطع گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٢