از لشكريان خليفه ، كسانى كه توانسته بودند بگريزند ، به بدترين وجهى به زادگاه خود بازگشتند در حالى كه نه راهى را مىشناختند و نه مركبى داشتند كه آنان را حمل كند .
سلطان مسعود ، امير بكآبه محمودى را به سمت شحنگى بغداد منصوب ساخت .
او با غلامان و كسان خود در آخر ماه رمضان به بغداد رسيد و تمام املاك خليفه را قبضه كرد و غلات او را نيز گرفت .
گروهى از توده مردم بغداد كه خبر شكست و اسارت خليفه را شنيدند ، بر آشفتند و دست به شورش گذاشتند .
اين عده به مسجد ريختند و منبر و پنجره را شكستند و از خطبه و موعظه جلوگيرى كردند .
بعد به بازارها هجوم بردند در حالى كه خاك بر سر خود مىريختند و گريه مىكردند و فرياد مىزدند .
زنان نيز بيرون آمدند و به سر و صورت خود مىكوفتند .
ياران شحنه با تودهء مردم بغداد به جنگ پرداختند و درين زد و خورد بيش از يكصد و پنجاه تن از مردم كشته شدند .
والى بغداد و همچنين حاجب درگاه خليفه گريختند .
اما سلطان مسعود در ماه شوال از همدان به مراغه رفت تا با ملك داود ، پسر برادر خود محمود ، نبرد كند .
ملك داود نسبت به او ياغى شده بود .
سلطان مسعود در دو فرسخى مراغه فرود آمد . المسترشد بالله خليفه عباسى نيز همراهش بود .
ميان خليفه و سلطان مسعود پيك و پيامهائى درباره صلح و سازش رد و بدل گرديد . و قاعدهء كار به نحوى استقرار يافت كه ما ، اگر خداوند بخواهد ، بعد ذكر خواهيم كرد .
خداوند هميشه پيروز است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٦