تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
نيز از وى سر نزده بود . نصير الدين جقر از على ، صاحب ربيه و غيره خوشش نمىآمد بدين جهة عماد الدين زنگى را وادار كرد كه او را دستگير نمايد . عماد الدين به او اجازهء اين كار را داد . و نصير الدين هم على را بازداشت كرد . ولى اتابك عماد الدين از دستورى كه داده بود بعد پشيمان شد و براى نصير الدين پيام فرستاد كه على را آزاد كند . ولى پيام او هنگامى رسيد كه على فوت كرده بود . مىگفتند كه نصير الدين او را كشته بود . بعد لشكريانى از موصل مامور تصرف قلعه ربيه شدند كه بطور ناگهانى و غافلگير كننده‌اى در آن جا فرود آمدند و در همان ساعت قلعه را به تصرف در آوردند . پس از تصرف قلعه ، فرزند و خواهران و برادران على همه را گرفتند و اسير كردند . فقط خديجه ، مادر على ، غايب بود و به دو دست نيافتند . اتابك عماد الدين زنگى وقتى شنيد كه سپاهيان او قلعه ربيه را فتح كرده‌اند ، شاد گرديد و دستور داد كه لشكريانش به فتح ساير قلعه‌هاى على نيز اقدام كنند . آنان نيز به فرمان وى رفتار كردند و به محاصرهء قلعه‌هاى مذكور پرداختند ولى آنها را بسيار بلند و استوار يافتند . عماد الدين زنگى وقتى به دشوارى تصرف قلعه‌ها پى برد كسانى را نزد ساكنان اين دژها فرستاد و به آنان وعده داد كه چنانچه دست از پايدارى و مقاومت بردارند و تسليم شوند مورد احسان و نوازش واقع خواهند گرديد . اهالى نيز حاضر به تسليم شدند مشروط بر اينكه تمام افرادى كه از ايشان به زندان افتاده‌اند آزاد شوند . اتابك زنگى اين شرط را نپذيرفت و گفت زندانيان موقعى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت