نيز از وى سر نزده بود .
نصير الدين جقر از على ، صاحب ربيه و غيره خوشش نمىآمد بدين جهة عماد الدين زنگى را وادار كرد كه او را دستگير نمايد .
عماد الدين به او اجازهء اين كار را داد . و نصير الدين هم على را بازداشت كرد .
ولى اتابك عماد الدين از دستورى كه داده بود بعد پشيمان شد و براى نصير الدين پيام فرستاد كه على را آزاد كند . ولى پيام او هنگامى رسيد كه على فوت كرده بود .
مىگفتند كه نصير الدين او را كشته بود .
بعد لشكريانى از موصل مامور تصرف قلعه ربيه شدند كه بطور ناگهانى و غافلگير كنندهاى در آن جا فرود آمدند و در همان ساعت قلعه را به تصرف در آوردند .
پس از تصرف قلعه ، فرزند و خواهران و برادران على همه را گرفتند و اسير كردند .
فقط خديجه ، مادر على ، غايب بود و به دو دست نيافتند .
اتابك عماد الدين زنگى وقتى شنيد كه سپاهيان او قلعه ربيه را فتح كردهاند ، شاد گرديد و دستور داد كه لشكريانش به فتح ساير قلعههاى على نيز اقدام كنند .
آنان نيز به فرمان وى رفتار كردند و به محاصرهء قلعههاى مذكور پرداختند ولى آنها را بسيار بلند و استوار يافتند .
عماد الدين زنگى وقتى به دشوارى تصرف قلعهها پى برد كسانى را نزد ساكنان اين دژها فرستاد و به آنان وعده داد كه چنانچه دست از پايدارى و مقاومت بردارند و تسليم شوند مورد احسان و نوازش واقع خواهند گرديد .
اهالى نيز حاضر به تسليم شدند مشروط بر اينكه تمام افرادى كه از ايشان به زندان افتادهاند آزاد شوند .
اتابك زنگى اين شرط را نپذيرفت و گفت زندانيان موقعى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٤