مىگويند : وقتى اتابك عماد الدين زنگى قلعه اشب را گرفت و ويران كرد ، قلعهء عماديه را ساخت .
در اين وقت ، ديگر در شهر هكاريه كسى جز صاحب جل صورا و صاحب هرور نماند . اين دو تن نيز توانائى و نيروئى نداشتند كه براى اتابك عماد الدين توليد نگرانى كنند .
بدين جهة عماد الدين آسوده خاطر به موصل بازگشت در حالى كه رعب او در دل اهالى قلاع جبليه جاى گرفته بود .
اتفاقا در همان اوقات عبد الله بن عيسى بن ابراهيم ، صاحب ربيه و القى و فرح و غيره ، از دار جهان رفت و پس از او پسرش ، على ، بر جايش نشست .
مادر اين على ، خديجه ، دو برادر داشت به نامهاى ابراهيم و عيسى كه از اميران عماد الدين زنگى به شمار مىرفتند و در موصل به خدمت او اشتغال داشتند .
على مادر خود ، خديجه ، را به نزد برادرانش فرستاد تا از آنان بخواهد كه پاى وساطت در ميان بگذارند و براى فرزندش ، على ، از اتابك عماد الدين امان بخواهند و او را سوگند دهند كه به جانش آسيبى نرساند .
برادران خديجه نيز از خواهر زاده خود پيش اتابك شفاعت كردند . و اتابك به قيد قسم على را امان داد .
بعد على به خدمت اتابك زنگى رسيد . و اتابك او را همچنان به فرمانروائى در قلعههائى كه در اختيار داشت گماشت .
اتابك عماد الدين زنگى ، پس از اين واقعه به تسخير قلعههاى هكاريه پرداخت .
قلعهء شعبانى در دست اميرى از امراء مهرانيه بود كه حسن بن عمر نام داشت .
عماد الدين زنگى قلعهء مذكور را از او گرفت و او را از نزديكان خود ساخت زيرا مردى سالخورده به شمار مىرفت و خطاى زيادى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٣