تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اين تصميم باتفاق يكصد و پنجاه سوار بهمراه امير ينال از شهر خارج شد و در شهر گروهى از بزرگان امراء را در بقيه سپاه خود بجاى گذاشت همين كه سپاه و شهر را ترك كرد . در چارپايان آنها ، به علت كمى علوفه در حصار نميتوانستند به حركت خود ادامه بدهند و لا جرم در شش فرسنگى فرود آمدند . چون بركيارق از عزيمت او آگاه شد ، امير اياز را با سپاهيانى بسيار روانه كرد كه دنبالش كند و امر كرد بشتاب هر چه تمام او را طلب نمايد . گفته شده كه محمد بر آنها پيشى جسته به او نرسيدند و برگشتند ، و آورده‌اند كه : به او رسيدند و محمد به امير اياز پيام فرستاد و گفته بود : تو آگاهى كه مرا بر گردن تو پيمان و سوگندى است كه نقض نشده است ، و از جانب من نسبت به تو ( آسيبى ) نرسيده كه تو در آزار من پافشارى ميكنى ، امير اياز برگشت و براى محمد اسبانى فرستاد و پرچم و چتر و سه بار دينار گرفت و نزد بركيارق برگشت و بر او وارد شد ، و پرچمهاى برادرش محمد پائين افتاده بهمراه داشت . بركيارق انكار آن كرد و گفت : اگر او بد كرده است ، لازمه‌اش اين نباشد كه به اين وسيله به او اعتماد پيدا كنيم ، اياز او را آگاه از ماجرا نمود و بركيارق او را تحسين كرد . همين كه محمد اصفهان را ترك كرد ، گروهى از مفسدين و مردم سواد شهر ( حومه ) و كسانى كه قصدشان غارتگرى بود زياده بر يكصد هزار نفر گرد آمدند و بوسيله نردبان و گردونه‌ها به شهر يورش بردند و خندق را با كاه پر كردند و بحصار شهر پيوستند و از نردبانها بالا رفتند و مردم همچو كسانى كه بخواهند از مال و نواميس و شرف خود دفاع كنند با مهاجمين جنگيدند و آنها بناكامى بازگشتند ، در اين هنگام بود كه امراء به بركيارق مشورت دادند از آنجا كوچ كند ، و در هيجدهم ذى حجه اين سال حركت و به شهر قديمى كه شهرستان ناميده ميشد رفت و ترشك حلوائى را با يك هزار سوار با فرزندش ملكشاه در آنجا برقرار داشت و بهمدان رفت . و اين از شگفت‌انگيزترين رويدادهاست كه بقلم آمده باينكه سلطانى محاصره شده ، و مواد ( لازمه‌اش ) قطع گرديده و در اكثر بلاد بنامش خطبه خوانده ميشده سپس از محاصره