وزير به او گفت : فلانى تهنيت ميگويم ، بازرگان پرسيد : براى چه ! وزير به او گفت :
خبر گندمها ، بازرگان گفت : من گندمى ندارم و آن را نميخواهم ، وزير گفت : آرى ! ميخواهى و هر « كر » به پنجاه دينار فروخته شد . بازرگانان گفت : من آن را قبول نكرده بودم ، وزير به او گفت : قرارى كه من دادم فسخ نميكنم ، بازرگان گويد : از نزد او بيرون رفتم و دو هزار و پانصد دينار دريافت نموده و مبلغى معادل آن بر آن افزودم و با وزير معامله كردم ، چون كشته شد ، جملگى از دست رفت ! مبالغى خرج كيمياگرى كرد ، و شخصى كيمياگر براى او كار ميكرد ، و هر ماه به ماه ديگر و هر از مدتى بمدتى ديگر بوزير نويد ميداد . يكى از يارانش كه آن شخص كيمياگر يك كر گندم حواله به او داشت كه از او بگيرد ، بوزير درباره حوالهاى كه داده بود گفتگو كرد ، بر گفتههاى خود افزود كه : چنانچه اين مرد در عمل خود درستكار بود آن مقدار كم را مزيد بر آن طلب نميكرد ، وزير كشته شد ، و از آن كيمياگر هم طرفى بسته نشد .
همين كه الاغر ابو المحاسن كشته شد ، پس از او ، خطير ابو منصور ميبدى كه وزير سلطان محمد بود بجاى او بوزارت ( بركيارق ) منصوب شد . علت جدا شدن خطير از وزارت محمد چنين بود كه او با محمد در اصفهان و اصفهان در محاصرهء بركيارق بود . محمد يكى از دروازههاى شهر را به او سپرد كه از آن حفاظت كند .
امير ينال پسر انوشتكين به او گفت : ما در رى بوديم و قصد عزيمت به همدان داشتيم و تو ما را تكليف كردى بيائيم ، و گفتى من سپاه را از مال خودم بر پا نگاه مىدارم و تحصيل مال مينمايم كه نيازمنديهايشان تأمين گردد و ناگزير بايد اين كار را بكنى ، خطير به او گفت : من اين كار را خواهم كرد ، و همين كه شب فرا رسيد ، خطير شهر را از دروازهاى كه به او سپرده شده بود ترك كرد . و به شهر خود ميبد رفت و در دژ آنجا پناهنده شد ، سلطان بركيارق ( نيروئى ) گسيل داشت ، و آن دژ را محاصره كرد .
خطير با زينهارى كه بوى داده شد از آنجا به زير آمد او را كت بسته سوار بر استر و رو به اردوگاه بردند در بين راه خبر كشته شدن وزير الاغر و نامهء سلطان بر تأمين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٠