روز دوم دوباره برابر هم صفآرايى نمودند و به همين ترتيب هم توافق كردند . سپس مردى از يكى از دو صف بيرون شده بميدان ميامد ، از صف ديگر هم يكى براى نبرد با او بميدان ميامد و چون به يكديگر نزديك ميشدند بهم سلام كرده معانقه ميكردند ، و برميگشتند .
پس از آن بلدجى و غيره از سپاه محمد بيرون آمدند و با امير اياز و الاغر وزير جمع آمده بگفتگو نشستند .
و چون ضرر و زيان گسترش يافته و در مردم تعميم يافته بود ، و ملالت و سستى به همه و در كار ملك روى آورده بود . پس اتفاق بر صلح نمودند . و مدار كار بر اين استوار داشتند كه بركيارق سلطان و محمد پادشاه بوده و براى او سه نوبت كوس بزنند و از بلاد جنزه و توابع آن و آذربايجان و دياربكر و جزيره و موصل از آن او باشد و سلطان بركيارق او را با سپاه مدد كند تا وى نقاطى را كه از تصرف او جلوگيرى مىشود بگشايد .
و هر كدام براى ديگرى بر اين قرار و قاعده سوگند ياد كردند و هر دو گروه در چهارم ربيع الاول عرصهء مصاف را ترك گفته ، بركيارق به چمنزار قراتكين به قصد ساوه عزيمت كرد و سلطان محمد به اسد آباد رفت و هر دو سپاه از همديگر جدا شده و هر اميرى قصد اقطاع خويش كرد .
بيان جنگ ميان سلطان بركيارق و محمد و فسخ صلح ميان آنها
در جمادى الاولاى اين سال چهارمين مصاف بين سلطان بركيارق و برادرش محمد رويداد .
سبب اين بود كه سلطان محمد ، از عرصهء كارزارى كه گفتيم به اسد آباد و از آنجا به قزوين رفت و امرائى كه در امر صلح او با بركيارق تلاش كرده بودند متهم به سستى و باز نشاندن خود نمود ، و رئيس قزوين را وادار كرد كه امراى مذكور متوسل به او شوند تا در دعوتى كه از آنها مىشود حضور پيدا كنند ، رئيس با اجراى