نشسته بودند . نظام الملك ملاحظه نمود كه عميد خراسان از آن شخص فقير دست - بريده در خوردن غذا اجتناب مىكند ، به عميد گفت به سمت ديگر نشيند و آن بريده دست را نزديك به خود نشانده با او غذا صرف كرد .
عادتش اين بود كه فقراء را بر سر سفرهء خود مىنشاند ، و آنان را به خود نزديك ميكرد ، و اخبار او بسيار مشهور و مجموعههائى از آن در ساير بلاد گردآورى و مدون شده است .
بيان درگذشت سلطان و شمهاى از سيرت او
بعد از كشته شدن نظام الملك سلطان به بغداد رفت و در بيست و چهارم ماه رمضان وارد آنجا شد . وزير خليفه عميد الدوله بن جهير از سلطان پيشواز كرد . از تاج الملك عظيم شايستگى نشان داده شد سلطان دستور داده بود خلعتهاى وزارت براى تاج الملك آماده داشته جدا گذارند . او بود كه سعايت نظام الملك ميكرد . همين كه خلعتها آماده گرديد ، و جز پوشيدن و بر مسند وزارت نشستن كارى بجاى نمانده بود .
اتفاق چنين رويداد كه سلطان براى شكار بيرون شد و در سوم شوال در حالى كه بيمار شده بود برگشت . مرگ چنگ بجانش فرو كرده بود ، وسعت قلمرو ملك و كثرت سپاهيانش نميتوانست مانع از آن بشود .
سبب بيمارى او اين بود كه گوشت شكار خورده تب كرد و خون بگرفت .
خونگيرى و برون ريخته شدن خون كافى نبود ، بيماريش سنگين شد ، مبتلا به تب محرقه شده و شب جمعه نيمهء شوال درگذشت ، چون بيمارى او شدت يافته سنگين شد ، اربابان دولت او اموال خود را به حريم دار الخلافه نقل كردند و همين كه درگذشت همسر او تركان خاتون كه معروف به خاتون جلالى بود ، مرگ او را پوشيده داشت .
جعفر فرزند خليفه كه از دختر سلطان بود ، نزد پدرش المقتدى بامر اللّه فرستاد